عشق در معماری

۱۴۰

عشق در معماری

در سال هایی که یورش ددمنشانه ی دشمنان این سرزمین،

ساختارها و سیستم های کشور ما را درگیر، دچار فرسایش و تخریب می نمود،

عده ای از بهترین نسل جوانان این کشور، راهی جبه ها شدند تا از ارزش ها دفاع کنند.

در همان ایام که عده ای در خون شریف خود می غلتیدند تا دشمن به خانه ها وارد نشود و مرزها امن باقی بمانند،

در دریاها به شهادت می رسیدند تا آب ها آزاد باقی بمانند، در آسمان،

در چشم به هم زدنی، تبدیل به دود می شدند تا سپهر همچنان آبی و روشن باقی بماند،

همگی رفتند تا چراغ های خانه ها روشن بمانند و قلب ها بتپند عده ای نیز ماندند

تا برای نسل امروز نشانه باشند. روزگار ما را که دوران “آفر ویژه ی سفرهای خارج از کشو” و “برندینگ” دور زدن های اقتصادی،

قرار گذاشتن های کاذب و سرقت های فرهنگی در فضای سایبری است فراموش کنید.

در آن ایام، در همان ایامی که مردم بدون هیچ گونه صنف، میتینگ و اتحادیه، مثل کوه، لایه به لایه، قله به قله، پشت یکدیگر بودند،

در همان ایام، عده ای دیگر از جوانان ماندند تا کمبودهای پشت خط را علی رغم محدودیت ها جبران کنند.

در سال ۱۳۶۱ چند دانشجو و جوان فارغ التحصیل معماری از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران،

احتمالا بر اساس علاقه ی شخصی و اشتراکات ذهنی و محدودیت های زمانه،

دور یک میز نشستند و تصمیم گرفتند بیکار نباشند. اینکه این جوانان، آن روزها می خواستند چه کاری انجام دهند،

مهم نبود اینکه ایشان کوشیدند تنها یک گروه تشکیل دهند و تنها معمار سازنده و یا طراح نباشند مهم است.

روزگار ما را که روزگار گروه ها، احزاب، باندها و کلونی های رنگارنگ در عرصه ی معماری است،

فراموش کنید، در آن ایام، همین نفس تشکیل یک کارگروه علمی ویژه ب رویکرد فرهنگی مهم بود.

با این حال، چندین سال طول کشید تا این گروه جوانان عملا بتواند وارد فازی شود که برای آن ارزش معنوی قائل بود

– آن روزها، بستر مطالعات که بماند، حتی بستری به اسم معماری نیز مهیا نبود و حتی ایده هایش را هم تجمل می خواندند.

.

لازم به یادآوری برای مو سپیدهای معمرای نیست که آن روزها، از سیمان تا تیرآهن، کوپنی بود

و معماری تا حد سرپناه سازی و شیلترهای دفاعی برای موشک باران، تنزل یافته بود.

شاید این اقتضای زمانه بود، اما حتی در همان ایام عده ای بودند که به فرداها می اندیشیدند.

“نبود راهکار سازمان یافته و موثر برای هدایت و حمایت از اهل پژوهش، نبود ادبیات تحلیلی و تاریخی،

سختی دسترسی به منابع کتابخانه ای و سختی دو چندان مطالعات میدانی و حتی تاریخ شفاهی”

باعث می شد پروژه های پژوهشی اغلب متلاشی شوند یا افراد از فعالیت انصراف دهند. روزگار ما را فراموش کنید

.

که منافع مادی، افراد را وادار به همه کار می کند، آن روزها، در این قبیل کارها، عشق، همه کاره بود و بس.

۱۳۹

تخریب، ترغیب و تحرک

۱۳۸

تخریب، ترغیب و تحرک

عدم تحرک و پویایی، حتی آبی زلال را به مردابی آلوده و مخوف تبدیل می کند

چه برسد به معماری یک کشور.

معماری ایران از بی انگیزگی و عدم اقدام رنج می برد

و شجاعت گام برداشتن رو به جلو را ندارد،

زیرا از احتمال تخریب، بیش از امید به ترغیب، می ترسد. ما در معماری ایران،

به دلایل بسیاری، در فضای رخوت، سکوت، مدارا، لابی گری و پنهان کاری به سر می بریم.

این وضعیت، قطعا، دستاوردی بهتر از آنچه که تا کنون به دست آورده ایم نخواهد داشت.

مجموعه هایی که شجاعانه به این وضعیت یورش می برند و می کوشند از جایگاه نقد و نظر،

به “خود در مانی” و “القای شجاعت به دیگران” بپردازند، در این بین موفق تر از سازمان هایی خواهند بود

که به مدارا و حرکت چراغ خاموش اعتقاد دارند. حال،

شاید زمان آن رسیده باشد که صادقانه از خود سوالاتی بپرسیم

و خالصانه در راه اعتلایمعماری ایران اقدام نماییم –

جریانی که آغاز شده و ما تمایل داریم با آن شتاب بخشیم.

.

همان گونه که پیش تر عنوان نمودیم، جهان با گفتمان انتقادی و کالبد شکافی معماری خود است

که مسیر تئوری و اندیشه را به پیش می برد. در این راه، نقد و تحلیل موجب ترغیب افراد شده،

هر فردی را وادار به تحرک می کند و این دقیقا همان چیزی است که ما در ایران به آن نیاز داریم:

ترغیب و تحرک. تخریب در هیچ حالتی به صلاح نیست، حتی آنجا که موجب زایشی نو می گردد.

روش هیچگاه هدف را توجیه نکرده و نخواهد کرد. در عوض، ترغیبف یعنی ایجاد حساسیت، تغییر نگاه، جلب توجه

به مسئله ی مهمی که در تاریکی قرار گرفته،

حرکت به سمت موضوعی بهتر و خلاصه آنکه به معنای ایجاد انگیزه برای اقدام است.

ترغیب در هر حالتی خوب است، زیرا در هر امری،

جزئی از خوبی و پیشرفت وجود دارد و چه بسا که نقطه ی آغاز هر گفتمانی،

همان ترغیب جز کوچک باشد و نه تخریب.

جالب آنکه اگر فرد یا جریانی به اقدام دست زده و به کنکاش در مسئله ای بپردازد،

مورد نکوهش قرار گرفته و یاغی، خودسر و چاپلوس خوانده می شود

.

– حتی اگر ترغیب بجا بوده باشد. از این منظر،

ایجاد گفتمان انتقادی با رنگ و بوی ترغیب  کمک به هم به جای تخریب جریان های موازی یکدیگر،

می تواند به عنوان گامی مثبت در حوزه ی رسانه های معماری و به طور کلی فضای معماری ایران مطرح گردد.

۱۳۷

استقبال قوی از استدلال ضعیف

۱۳۶

استقبال قوی از استدلال ضعیف

امروز، ما از هدف دور افتاده ایم و فراموش کرده ایم

چرا معماری می کنیم. به راستی، چه اتفاقی برای معماری ایران در روزگار معاصر افتاده است؟

به نظر می رسد معماری معاصر ایران به پیکسل و تصویر تنزل پیدا کرده و کل پژوهش معماری معاصر ایران

تبدیل به رقابتی برای نشر تصاویر دستکاری شده در فضای اینترنت گشته است.

جای خالی مبانی نظری و “گفتمان انتقادی” در معماری ما به شدت خالی است و دانشجویان ما فقط تصویر غیرواقعی می بینند.

اکنون خطر”برداشت عکسی و صوری” از جریانات روز معماری جهان،

بیشتر از روزگاری است که دانشجویان نسل اول دانشگاه تهران، فقط تصاویر مجله های فرانسوی زبان را،

آن هم با تاخیر چند ماهه نگاه می کردند. در آن زمان اوضاع بهتر بود،

زیرا یک استدلال و بحثی پشت  دور میز نشستن های دانشجویان وجود داشت

و ایشان در باب چگونگی ساخت آثار بحث می نمودند، اما امروز چگونه است؟

امروز، استدلالی که برای ارائه ی یک اثر عنوان می گردد،

بیشتر شبیه سناریویی تنظیم شده برای سخنرانی یک مقام است تا نگرشی انتقادی به وضع موجود و ارائه ی راهکار.

در پشت این متون عجیب، ما درگیر رفع مسائل سطح پایین شده ایم و گمان می کنیم روزگاری،

این وضع تمام شده و وارد وادی جدیدی می گردیم، اما این کاملا اشتباه است.

این زیر و زبر، هردو تهدید هستند.

بحث و گفتمان درتاریخ از جایگاه والایی برخوردار بوده است و ریشه ی آن را می توان

به دلفی در یونان باستان و تالار مشاوران پادشاهان ایرانی رساند.

برای ایجاد یک گفتمان انتقادی، نخست باید درک عمیقی از فرهنگ معاصر جهان و جایگاه کنونی خود داشته باشیم

تا بتوانیم به سلامت این راه را بپیماییم.

این وضعیت باعث ایجاد یک کیفیت جستجوگر بین مردم و معماران ما می گردد و ما معماران باید به وظایف اجتماعی خود واقف باشیم

و بتوانیم فرق بین محیط زیست و طبیعت را برای مردم توضیح دهیم.

.

اگر امروز مردم نسبت به طراحی و ساخت غرفه ی ایران در اکسپو بی تفاوت هستند،

علت در عدم قدرت تشخیص ایشان نهفته است که ریشه آن نیز به خود ما باز می گردد.

لزوم وجود یک فایده اجتماعی در پشت هرکاری(به ویژه امر معماری)، آشکار است.

با روندی که ما در پیش گرفته ایم، چیزی از معماری معاصر ما در تاریخ نخواهد ماند.

امروز معماری ما تبدیل به ماشین پخش اطلاعات شده است و اثرگذاری است که ما را به پیش می برد.

برخلاف تصور حاکم، امکانات و تجهیزات در پیشبرد ما چندان نقشی ندارند، بلکه این استعدادهای انسانی است که ارزشمند می باشند.

آینده یعنی تحلیل و ایجاد موضع انتقادی نسبت به وضع کنونی و این چیزی است

که ما امروز در معماری مان نمی بینیم. در بین انبوه پروژه ها و تریبون های اطلاع رسانی،

اقدامات و آثاری که ارزش انتقادی داشته باشند، نایاب شده اند زیرا فراموش کرده ایم که این انرژی نقد است

ما را به اینجا رسانده، نه حجم انبوه اطلاعات که در حال انباشته شدن هستند

و با بداخلاقی تمام، به جای ارائه ی پاسخ شفاف و منطقی به منتقدان معماری خود،

اغلب تلاشی بیهوده برای بایکوت و حذف آنها می نماییم. رفتاری که دیگر در هیچ تفکری توتالیتری، جایگاهی ندارد.

ایجاد قلمروهای جدید در معماری نیازمند تعمیق اندیشه است، نه انبوه تصاویر نیازمند گفتمان انتقادی، نقد و تحلیل است.

۱۳۵

معمار شهری

۱۳۳

معمار شهری

راجرز در سال هایی که در UTF صاحب کرسی بود،

این فرصت را یافت که این نظریه را از جایگاه حقوقی تبیین کند

و پس از آن نیز در جایگاه یک معمار و نظریه پرداز صاحب نام جهانی به اشاعه ی آن بپردازد.

طبعا شهرهای انگلستان و در راس همه ی آن ها لندن(شهری که سال هاست راجرز در آن زندگی می کند)

بیش ترین تاثیر را از نوزایی شهری در توسعه ی کالبدی خود پذیرفته اند.

با این حال شاید پروژه ی “پاریس بزرگ” که راجرز در پاسخ به ایده ی نیکولاسارکوزی برای پایتخت فرانسه

بر مبنای توسعه ی درون بافتی و چند هسته ای به انجام رساند،

کامل ترین نمود بازآفرینی و توسعه ی پایدار یک ابرشهر بر اساس نوزایی شهری باشد

هرچند مانند بسیاری از طرح های جامع د رپیچیدگی های جاری(و مخالفت هایی که با ایده ی نوزایی شهری می شود)، شرایط اجرا را نیافت.

درهر صورت این مسئله تجربه ی مشترک اغلب شهرسازان و طراحان شهری است

و بی شک ریچارد راجرز به ایستادگی خود برای زنده نگه داشتن شهرها می بالد.

راجرز همکاری شهری خود و گروهش با UTF را در زمره ی مهم ترین دستاوردهایش برمی شمرد

برنامه ای که به انتشار کتاب “نوزایی شهری” انجامید،

افراد زیادی(از دانشگاهیان، طراحان، سیاستمداران تا پیمانکاران و معماران) را گرد هم آورد. ۱۰۶ توصیه ی این برنامه،

طیف وسیعی از مسائل شهری، اقتصادی و اجتماعی را در بر می گرفت.

اثر مهم این برنامه ، افزایش ۳۰ درصدی توسعه در زمین های بایر و قهوه ای مغفول مانده داخل شهر و رشد میانگین تراکم در بافت شهری است.

حاصل تلاش ها در انگلستان محسوس است:

پس از یک قرن که مردم شهرها را به سوی حومه ها و شهرهای جدید ترک می کردند،

بار دیگر گرایش به زندگی در دل شهرها جان گرفته است.

هنوز اما وجه معمارانه ی راجرز بر وجه شهرسازانه اش غلبه دارد.

این را می توان از بازخورد عموم و جایگاه شهرت وی فهمید.

لوسی بولیوان، معمار و کارآما(کیوریتور) و استاد دانشگاه سیراکیوز لندن،

در گزارشی در نشریه ی اینترنتی اوربنیستا درباره ی نمایشگاه یک عمر فعالیت ریچارد راجرز،

(نمایشگاه “پشت و رو” که در سال ۲۰۱۳ همزمان با هشتاد سالگی او از سوی آکادمی سلطنتی هنر انگلستان برگزار شده بود)،

می نویسد:”در حالی که بخش شلوغ معماری، مملو از تصاویر دستاوردها،

خاطرات و دفترچه های پر از یادداشت و کروکی راجرز است، بخش طراحی شهری، بسیار بزرگ و خالی به نظر می رسد.

بیشتر فضای آن به بازدیدکنندگان اختصاص داده شده که آرزوی خود را درباره ی لندن بنویسند و به دیوار بچسبانند.

ابری از آرزوها روی دیوار نقش بسته است.” این باعث نخواهد شد

ریچارد راجرز ار آرزوهای خود دست بکشد او همچنان ایستاده است

و به پاس ایستادگی اش برای زنده نگه داشتن شهرها

و پایبندی اش به پایداری در توسعه و ارائه ی بالاترین استانداردهای زندگی برای شهروندان،

در آستانه ی کسب جایزه ی نیکلاس در توسعه ی شهری نظری در سال ۲۰۱۵ است که در فوریه ۲۰۱۶ اهدا می شود.

او شانزدهمین نفری است که این جایزه را از موسسه ی UrbanLand می گیرد

.

از ریچارد راجرز می توانیم بیاموزیم که در عین بهره برداری هوشمندانه از امکاناتی که فناوری روز در اختیار ما قرار می دهد،

باید به داشته هایمان در حوزه ی شهر و معماری به دیده ی فرصتی برای دستیابی به توسعه ی پایدار نگاه کنیم.

با محور قرار دادن انسان و نیز به مدد فناوری، جان مایه ی شهر و شکل خوب زندگی را محقق کنیم

و به جای اینکه به دنبال توسعه در بیرون شهرها بگردیم شهر را دوباره زنده کنیم. راجرز کسی است

که جایگاه معماری را در جهان ارتقا داده و برای فردای خوب ساکنان زمین با شجاعت بر آن چه درست می پندارد، ایستادگی کرده است.

۱۳۴

,

ریچارد راجرز

۱۳۲

ریچارد راجرز

ریچارد راجرز تنها یک معمار پرافتخار نیست او نظریه پردازی است که تاثیرهای مهم اجتماعی،

سیاسی و فرهنگی فراوانی داشته است.

راجرز می گوید: “احساس می کنم آنچه برایش ایستادگی می کنیم، مهم تر از دستاوردهایمان است”.

او کسی است که با تمام قوا برای پایداری شهر فردا ایستادگی کرده است

و امتداد شفافیت  وصداقتی را که با بیرون کشیدن عناصر پنهان سازه و تاسیسات در معماری اش مطرح می کند،

در نظریات شهری اش نیز به وضوح می توان یافت. او با رویکردهایی که صریح نیستند

و به لحاظ کمی و کیفی بر پیچیدگی شهر می افزایند، شدیدا مخالفت می کند.

معمار بودن یعنی باور داشتن به اهمیت خلق مکان و درک تاثیر کالبد

اما آیا صرف فرم می تواند پاسخگوی مخاطب معماری باشد و همه ی جوانی و نیازهای آن را در بر بگیرد؟

برای ما نگاه کردن به آثار معماری راجرز،

ممکن است این تصور را به وجود آورد که او فقط به طراحی ساختمان های چشمگیر مشغول است

و بیشتر به کاربرد فناوری در آفرینش معماری می اندیشد. اهمیتی که راجرز به همکاری در معماری می دهد

و احترامی که برای مخاطب قائل است، شاید مهم ترین شاخصه های او باشد.

نکاتی که دیگر معماران هم تراز او کمتر در نظر می گیرند.

“معماری پیچیده تر از آن است که به صورت انفرادی ایجاد شود.

همکاری، بن مایه ی همه ی کارهای من است.

من از پویایی ای که در مشارکت تخصص های مختلف برای دستیابی به راه حل به وجود می آید لذت می برم،

از روانشناسی تا ریاضیات، مهندسی و فلسفه. این همکاری نمود بارز اخلاق کاربردی و خالق زیبایی شناسی دنیای مدرن است.

هیچ کس به اندازه ی یک مخاطب باهوش، جان مایه ی یک پروژه را در نمی یابد.”

معمولا وجه معمار بودن، به لحاظ عینی بودن اثر معماری با جلب نظر عموم و شهرت همراه است.

اما وجه شهرساز بودن، از آنجا که تاثیرات طرح های شهری،

به فرض اجرایی شدن، برای همگان ملموس نیست، بر عموم پوشیده تر است.

.

از این رو معماران، حتی با تعداد انگشت شماری اثر مقبول، کامیاب هستند و شهرسازان با بی شمار طرح ناتمام، ناکام.

از ریچارد راجرز آثار زیادی را می شناسیم اما از طرح های شهری او کمتر اطلاع داریم. حتی به فرض اینکه شنیده باشیم

او طرح های مهمی برای شهرهایی چون، لندن، پاریس و سیدنی داشت هاست،

باز هم تا تاثیرات آن ها را درک نکنیم، در خاطرمان جای یک مرکز فرهنگی یا فرودگاه جدید را نخواهند گرفت.

با این حال باید بدانیم اهمیت کارهایی که راجرز برای شهر کرده است،

اگر نگوییم از کارهای معماری اش بیشتر بوده، بی تردید کمتر هم نبوده است.

هرچند حوزه ی نفوذ نظریات و طرح های شهری او(بر خلاف آثار معماری اش که درهمه جا پراکنده اند) بیشتر به انگلستان و اروپاست

و هنوز به طور گسترده در دیگر مناطق دنیا منشا اثر قرار نگرفته است. او از طرفداران سرسخت شهر است

و معتقد به اینکه بای شهرها را با همکاری در حوزه های مختلف، زنده نگه داشت.

۱۳۱

رنده ی پنیر، میراث ریچارد راجرز

۱۳۰

رنده ی پنیر، میراث ریچارد راجرز

این روزها دیدن “جنبش هایی از جنس جنبش های آوانگارد ضد معماری دهه ی شصت بسیار نامحتمل می نماید

که می توان بخشی از آن را به گردن اضمحلال کلی مفهوم “جنبش” در دنیای معماری و هنر امروز انداخت

و بخشی را هم ناشی از سلطه ی بازار و سوداگری بر معماری دانست.

شکل حرکت های پیشرو از تندروی های بی ملاحظه به همه جانبه نگری های آگاهانه تغییر یافته است.

پیشروهای معماری امروز دفترهای واقع نگری چون المنتال شیلیاییف بیگ دانمارکی و اسنوهتای نروژی هستند

و معماران جوان امروز از تحلیل های خلاقانه ی کولهاس تاثیر می پذیرند.

دیگر نه رویاپردازی درباره ی آرمانشهرهای ضدمعماری آینده خریدار دارد

و نه اتکا به عوام فریبی ناشی از احیای صوری گذشته چیزی شبیه این گفته ی آلدوون آیک:

“من از برخورد احساسی و عتیقه گرایانه با گذشته به همان اندازه بیزارم

که از یک برخورد احساسی تکنوکراتیک با آینده هردوی آن ها بر پایه ی تصوری مکانیکی از زمان استوارند”

.

همان طور که نشان دادم، گاه می توان راجرز را به هردوی این لغزش ها متهم کرد.

اما حقیقت آن است که او اغلب فراتر از این ها عمل کرده و روایتی دست اول و شخصی از معماری ارائه کرده است

و با اینکه انتقادهای فراوانی به دلیل پروژه های مسکونی گران قیمت اخیرش متوجه او شده،

ساختمان هایی مثل ترمینال شماره ی ۴ فرودگاه باراخاس مادرید(۱۹۹۷-۲۰۰۵) استاندارد

بالایی را برای نسل جدید ساختمان های بسیار خوب اروپایی تعیین کرده اند

همچنین ساختمان هایی مثل”لویدز رجیستر”(۱۹۹۳-۲۰۰۰)،

شماره ی ۸۸ خیابان وودز(۱۹۹۰-۱۹۹۹) و ساختمان لیدن هال(ملقب به رنده ی پنیر ۲۰۰۰-۲۰۱۴)

در کنار تلاش های بسیار وی در مدیریت و طراحی شهری، از جمله ساختمان هایی هستند که لندن را به شهری که هست تبدیل کرده اند.

همواره تاثیرات راجرز ملموس و خقیقی بوده است او دست کم در هر دوره ای توانسته است

روح آن دوره را درک کند و از آن برای پیشرفت معماری و محیط زندگی مردم بهره بگیرد.

ولیام کوتیس، منتقد انگلیسی، می نویسد:گقدرت یک پارادایم تازه،

دقیقا در توانایی آن در شکل دادن به نگرانی های پنهان در یک دوره است”.

فکر می کنم راجرز سهمش را در این باره به خوبی ادا کرده و در شکل دادن به دنیایی که امروز در آن به سر می بریم،

نقش موثری ایفا کرده است.

به هر حال باید دید بالاخره دوره ی کدام یک سرآمده است و کدام یک روزگار درخشانی را در پیش خواهد داشت:

پاریس که بر ساختمان هایش اسم آدم ها را می گذارند(مثل برج ایفل، مرکز پمپیدو و بنیاد لویی ویتون)

یا نیویورک و ساختمان هایش با اسم های پر طمطراقی همچون “امپایراستیت”،

برج های تجارت جهانی و ساختمان کرایسلر، یا لندن که برج هایش اسم هایی مثل “خیارشور” و “رنده ی پنیر” دارند؟

من به لندن رای می دهم اما هرچه باشد، راجرز در هر سه ی این شهرها ساختمان های ماندگاری برپا کرده است.

۱۲۹

ساختمان لویدز:”سبک” های-تک

۱۲۸

ساختمان لویدز:”سبک” های-تک

اگر پمپیدو حاصل تلاش برای دستیابی به ساختمانی با حداقل فرم باشد،

ساختمان لویدز تلاشی تمام عیار برای دستیابی به “سبک” است.

رنزو پیانو و ریچارد راجرز بعد از پمپیدو راهشان را از یکدیگر جدا کردند.

پیانو در سال های ۱۹۸۱-۱۹۸۶ ساختمان کلکسیون منیل در هوستون تگزاس را طراحی و اجرا کرد

که خط مشی آینده اش مبتنی بر برخورد انسانی با عناصر فناوری در

ساختمان برای بهره گیری حداکثری از عناصر طبیعی دخیل در معماری، همچون نور، سایه و هوا را تعیین می کرد

و به نمایش می گذاشت. راجرز هم در سال های ۱۹۷۸-۱۹۸۶ ساختمان لویدز را برپا کرد

که امروز به حق یکی از ساختمان های بسیار محترم لندناست.

لوله ها و آسانسورهایی که از نمای ساختمان بالا می روند،

پنل های براق فلزی پوشاننده ی نما، ستون های بتنی، پله برقی های متعدد، آتریوم مرکزی

و سقف شیشه ای گلخانه ای و قوسی شکل از عناصر مهم پدید آورنده ی سبک بسیار انگلیسی بنا هستند.

سقف شیشه ای و آتریوم مرکزی

آن قویا میراث دار نوعی رمانتیسم تکنیکی و پروژه های پیشروی مهندسان انگلیسی

قرن نوزدهم(مثل خانه ی نخل باغ های سلطنتی کیو و کریستال پالاس جوزف پاکستون) است.

می توان سازه ی بتنی و تکرار شونده ی آن را متاثر از معماری بروتالیستی انگلیسی دانست

و ورقه های براق فلزی و ماشینی اش را وامدار سنت ادبیات علمی تخیلی انگلیسی.

همه این ها انگار در یک کلاژ پست مدرن سرهم شده اند

و به علاقه ی راجرز برای نمایش تاسیسات ساختمان اضافه شده اند.

اگرچه نمی توان با گفتمان رسمی معماری پست مدرن، برچسب “پست مدرن” به لویدز چسباند،

می توان ادعا کرد به همان اندازه که ساختمان پورتلند(اثر مایکل گریوز) زاده ی پوپولیسم آمریکایی است،

ساختمان لویدز راجرز هم کلاژی از کلیشه های انگلیسی محسوب می شود.

همان طور که کالین رو می گوید:”کلاژ، تکنیکی برای استفاده از چیزها و در عین حال باور نداشتن به آن هاست”.

در سال های بعد از لویدز همان طور که ریچارد راجرز به همراه رنزو پیانو و نورمن فاستر معروف تر شدند

و به دنبال آن پروژه های بیشتری به آن ها ارجاع داده شد، به تدریج”سبک های-تک”

به عنوان یک برند تجاری بین المللی مطرح شد

و موسسات و نهادهای مختلف برای طراحی ساختمان های بزرگ شان به سراغ آن ها آمدند.

حجم بالای پروژه ها و به عبارتی “خواست بازار” موجب شد هر سه معمار تا حدی از حیث سبک و رویکرد طراحی به یکدیگر نزدیک  شوند.

شاید سهل انگارانه به نظر برسد اما می توان درباره ی “برج شارد” پیانو و “لیدن هال” راجرز اشتباه کرد و نام آن دو را جا به جا کرد یا وضعیتی مشابه را برای “ورزشگاه و مبلی” فاستر و “گنبد هزاره” ی راجرز متصور بود.

کلوداشنیت، معمار و نظریه پرداز سوییسی-فرانسوی،

در مقاله ای که در سال ۱۹۶۷ با موضوع نقد جنبش های آوانگارد با عنوان “معماری و تعهد سیاسی” نوشت،

می گوید: “ممکن است این معماری های فوتوریست باشند اما بیشتر اوقات نتیجه ی کارهای آن ها به “تکنولوژی پرستی” منجر می شود.

شاید پالایشگاه و کپسول ها و کپسول های فضایی نمونه هایی از کمال گرایی فرمی و فنی باشند

اما وقتی به یک “کالت” تبدیل می شوند، پیامی که ارائه می کنند به کلی از هدف اصلی دور است.

این اطمینان بی حد و حصر به فناوری، با بی تفاوتی شدید و فاصله گرفتن

بسیار از توجه به آینده ی بشریت همراه می شود”. این نقد به جنبش های آوانگارد دهه ی شصت کاملا وارد است

اما درباره ی معماری های-تک و در حقیقت در نتیجه ی تبدیل آن به یک “کالت” پدید آمد،

توانست ابعادی به دست آورد که در عین توجه به آینده و تلاش برای بهبود آن

به عنوان یک راه حل مطمئن و شایسته برای پروژه های مهم و بزرگ مقیاس عمل کند.

۱۲۷

مرکز پمپیدو، به بار نشستن یک رویا

۱۲۶

مرکز پمپیدو، به بار نشستن یک رویا

در سال ۱۹۷۷، مرکز پمپیدو در حالی افتتاح شد که انقلابی در فرانسه رخ نداده بود.

جنگ ویتنام به پایان رسیده بود،

گروه های آوانگاردی چون آرکی گرام و سوپر استودیو دیگر از تک و تا افتاده بودند و جنبش متابولیسم هم منحل شده بود.

با این حال حضور متناقض نما  ظاهر ساخته شده ی مرکز پمپیدو در قلب تاریخی پاریس،

به هیچ وجه دست کمی از کلاژهای گروه های آوانگارد و ترسیمات شگفت آور متابولیست ها نداشت.

اما آیا پمپیدو همان باور عمیق به رستگاری بشر با پناه بردن به فناوری محض بود

که در دهه های پنجاه و شصت خود را در قالب رقابت برای تسخیر فضا و تسلیحات اتمی و ایده های آرمانشهری معمارانی

چون باکمینسترفولر و یونافریدمن نشان داده بود، یا حری فراتر داشت؟

مرکز پمپیدو را می توان نقطه ی آغاز آن رویکردی دانست که “معماری های-تک” نام گرفت.

اما پیش از آنکه بخواهیم برچسبی این چنینی را به آن الصاق کنیم، خوب است آن را به دقت در بستری تاریخی مطالعه کنیم.

مهم ترین ویژگی مرکز پمپیدو را می توان “انعطاف پذیری” دانست.

راجرز و پیانو سعی داشتند ساختمانی را به وجود آورند که حداکثر آزادی و انعطاف پذیری ممکن را در فضاهای داخلی فراهم کند.

بنابراین با استفاده از خرپاهای عظیم(بدون مزاحمت ستون و دیوار) طبقات را برپا کردند

و تمام تاسیسات و دسترسی ها را هم به بیرون و روی نمای ساختمان انتقال دادند.

نتیجه ساختمانی شد شبیه یک قفسه یعنی هر عملکردی می تواند در هر طبقه به طور مجزا صورت بگیرد.

نمونه ی چنین تفکری در طرح های معماران جنبش متابولیسم ژاپن، مثل کیوناری کی کوتاکه و نوریاکی کوراکاوا دیده می شود.

آن ها به علت کمبود زمین و افزایش جمعیت در ژاپن، مسکن های کپسولی افزونه ای را پیشنهاد کردند.

در پروژه ی “شهر افزونه ای” پیترکوک از گروه آرکی گرام نیز چنین رویکردی لحاظ شده است. در شهر پیشنهادی کوک،

ساختمان و خیابان به معنای سنتی و معمولش وجود ندارد. بلکه شهر متشکل از چارچوبی است

که قطعات پیش ساخته می توانند در آن قرار بگیرند و عملا مثل یک افزونه به آن اضافه شوند.

بنابراین در این شهر به رغم روند معمول،

به عملکردها نه از طریق فرم که به مدد زیرساخت های مکانیکی و الکتریکی/الکترونیکی پاسخ داده می شود.

چنین رویکردی درست همان نگاه راجرز برای ایجاد پلتفرم های آزاد و بهره گیری

از قطعات پیش ساخته در طرح هایش مثل مرکز پمپیدو یا ساختمان لویدز است.

با این حال، از آنجا که طرح پیترکوک تنها روی کاغذ بود اما مرکز پمپیدو یک ساختمان واقعی است،

پرسش اصلی مطرح می شود: چطور می توان ساختمانی ساخت که واقعا فرمی نداشته باشد؟

گرچه رکز پمپیدو به رغم نماهای فوق العاده شلوغ و رنگارنگش درحقیقت ساختمانی است با حداقل فرم.

اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، پمپیدو ساختمانی است با فرمی که حداقل خدمت را به عملکردش می کند.

احتمالا به همین دلیل است که می گویند مرکز پمپید

و هیچ شباهتی به یک مرکز فرهنگی ندارد و بیشتر به یک پالایشگاه شبیه است.

علاوه بر آن کمبود دیوار برای فضاهای نمایشگاهی یکی از ایرادهایی است که موجب شده است

در مرکز پمپیدو یک ساختمان برای گالری ها بسازند. اما نباید فراموش کنیم

که این کاستی دقیقا ناشی از همین بی تفاوتی فرم ساختمان نسبت به عملکرد آن است.

در حالی که زیرساخت های مکانیکی، الکتریکی و سازه ای همه برای خدمت به عملکرد،

نقش ایفا می کنند، فرم ساختمان هیچ کمکی نمی کند و این در واقع هدف طراحی است .

در واقع این مرکز یک عرصه ی خالی شهری است در پنج طبقه.

۱۲۵

گزارشی از نمایشگاه “دغدغه عمومی”

decoro.ir

گزارشی از نمایشگاه “دغدغه عمومی”

روبرتودامیانی کیوریتور نمایشگاه

فراسوی مرزهای ملی و سیاسی، معنی و اصلاح فضای عمومی دستخوش تغییرات عمده شده است.

این روزها در بسیاری از کشورها، دولت ها سرمایه گذاری خود را در ایجاد فضای عمومی کم کرده اند.

بنابراین فرم و شخصیت محیط های عمومی به فضاهای خصوصی تنزل یافته است.

همچنین محبوبیت فضای مجازی باعث ایجاد محدودیت های فیزیکی و ادراکی در فضاهای عمومی شده و معماری شهری را به عنوان فضایی سیال و مجازی بازتعریف کرده است.

به منظور بست و ارائه ی این شرایط در معماری متاخر، به رویکردهای معمارانه ی متفاوتی نیاز است.

این موضوع در حالی به امری واقعی بدل می شود که رویکردهای ما بازتعریفی تاریخی و برجسته از تعاملات عمومی باشد.

برای مثال، ارائه و ادغام فضاهای عمومی با محیط اشتراکی، مرزهای جدیدی را فراسوی معمارن و علاقه مندان فضاهای عمومی می گشاید.

در ضن این نکته را نباید فراموش کرد که دو موضوع انرژی و حمل و نقل به عنوان شاخصه های اصلی این روند، باید دقیقا ارزیابی شوند.

تحقق این مهم در صورتی امکان پذیر است که به طور همزمان توجه به گسترش فرم های سنتی شهری مثل خیابان ها، میادینف فضاهای مذهبی و اداری در دستور کار قرار گیرد.

به منظور حمایت و مشروعیت بخشیدن به معماری فضاهای عمومی به عنوان جنبه ی اصلی زندگی روزمره، ایتالیا و بیشتر کشورهای اروپایی به دنبال کیفیت بخشی به طراحی این گونه فضاها هستند.

حل این مسئله از طریق برگزاری مسابقات معماری امکان پذیر شده است.

نمایشگاه “دغدغه عمومی”(برگزار شده در فروردین و اردیبهشت سال ۹۵) که سری دوم از مجموعه نمایشگاه ها و سخنرانی های “ایتالیای در حال ساخت” به شمار می آید،

حساسیت معماران ایتالیایی را برای ایجاد معماری مردمی، طبق سه دیگاه کلی و اصلی بیان می کند: فرم در معماری، ماهیت و حضور شهری، احاطه به شهر از گذر ارائه ی تصویری سیال در فضای مجازی.

photo_2017-01-19_20-58-25

فضاهای اشتراکی در مقابل فضاهای معمول

decoro.ir

فضاهای اشتراکی در مقابل فضاهای معمول

جوانی کربلینی

استادیار دانشگاه تریسته

پارادایم بالا و پایینی که ایده و نقش معمار مدرن را از آن مشتق کرده بودند، مدت ها پیش در چشم اندازی متناقض و تکه تکه محو شد.

طرح های معمارانه از روندی به شدت سلسه مراتبی به فعالیتی که با “طیف وسیعی از ذی نفعان” سر و کله می زند، تغییر کرد.

امروزه معماران میانجی گرانی بین علایق فردی و خواست های جامعه محسوب می شوند که بین سلیقه ی فرد، بیانگر صورت های مختلف قدرت، تطبیق با قانون و خواست های اجتماعی تعادل ایجاد می کنند.

تعریف مجهول”چه عمومی را باید در نظر داشت” قدم زدن بر طناب دیالکتیک سنت و خلاقیت را سخت می کند.

امروزه ذهنیت ها در معرض رسانه ها ساخته می شوند. در حالی که فعالیت ها، امکانات و زیر ساخت های عمومی هرروز خصوصی تر و مقرراتی تر می شوند.

در این میان”اشتراکات اجتماعی” همچون قطاری که ترمز بریده باشدبه عرصه ی تبدیل شده است که تفکر معمارانه می تواند از آن برای تجربیات خود استفاده کند.

زمینه پیچیده ی طراحی عمومی معاصر در میهن تیپولوژی شهری، مبهم شده است. در جایی که مدل”پیاتزا” تکامل یافت.

در سری نقاشی های “شهر ایدئال” ، مفهوم اصیلی از “فضای شهری” به عنوان درک جامع نگرانه ی رابطه ی ساختمان ها و فضای باز از طریق فضای مرکزی منظرگرایانه بازنمود می شود.

رابطه ی میان ساختمان هایی که اطراف آن ها خالی است، هنوز یکی از ایدئولوژی های برانگیزاننده ی طراحی شهری است.

با وجود قدمت فرهنگ شهری، ایتالیا به عنوان یک دولت، کشوری نسبتا جوان است که با پیوستن چندین دولت کوچک تر به وجود آمده است.

دموکراسی در ایتالیا قدمت چندانی ندارد. احتمالا به همین دلیل است که درک اجتماعی ایتالیایی ها آن قدرضعیف است و دیالوگ بین دولت مرکزی و دولت های محلی چنین سخت.

اثرات این فاکتورها بر معماری و شهر به روش های مختلفی نمود پیدا کرده است، چنان که د ر”Incompiuto Siciliano” نشان داده شده اند.

این وب سایت نقشه ای از ایتالیا را با ۶۰۰ نقطه نشان می دهد که هر نقطه نماینده ی یک ساختمان نیمه کاره عمومی است.

شواهدی از رفتار خصوصی گرایانه ای که کل اجتماع را تحت تاثیر قرار داده و کشور معماران را بدون معماری کرده است.

اولین فصل رساله ی پیپو چیورا، “Senza Architettura” با داستان یک ساختمان مدرن معاصر دقیقا در مرکز یک شهر تاریخی ایتالیایی آغاز می شود.

این ساختمان پیش از موعد به وسیله ی شهردار جدید با تکیه بر “خواست مردم” برچیده می شود.

بحث مشابهی نیز پیرامون برپایی دروازه ی اکسپو به وسیله ی استدویو “Scandurra” شکل گرفت.

نحوه ی پذیرش دروازه بیانگر مخالفت فراگیری است که در برابر دگرگونی حامی خلوص تاریخی وجود دارد.

به این ترتیب موقتی بودن هم به نشانه و هم به واکنشی به شرایط سخت طراحی معاصر ایتالیایی تبدیل می شود.

کارهایی که در نمایشگاه “دغدغه مردمی” به نمایش گذاشته شده اند، ابزارهای جدیدی را در معرفی فرم های جدید عمومی در کاتکست ایتالیایی عرضه می کنند.

برای مثال تغییرات امانوئله فیدونه در یک بازار سرپوشیده قرن نوزدهمی در مرکز سیراکور با به کارگیری رنگ های مناسب و مصالح دقیق، با استفاده از واژگان مدرن ولی مطلوب، باعث ایجاد فضایی پیوسته، علاوه بر چیزهای دیگر، شده است.

“راه حل های زیرزمینی” تدبیر دیگری است برای جاهایی که وضعیت ریشه داری دارند. به ویژه اگر حقایق زندگی معاصر، تضادهای آشکاری با آن اوضاع داشته باشند.

photo_2017-01-19_20-58-15