نوشته‌ها

عمارت مقدم

عمارت مقدم

شاید کمتر کسی بداند که بعد از خروجی متروی حسن آباد به سمت خیابان امام خمینی مابین همهمه بازار قفل و لولا،

خانه ای جای گرفته که پروفسور آرتورپوپ(هنرشناس شهیر آمریکایی) آن را یکی از منحصر به فردترین خانه های ایران و جهان نامیده است.

گرچه این روزها خانه(موزه) مقدم میان ساختمان های ناهمگون و غرق در همهمه فروشگاه های مجاورش، کمتر جلب توجه می کند،

اما سردر چشم نواز و شکوهمندش حکایت از عظمت یک عمارت اعیان نشین قجری دارد.

دکتر مسعود مقدم، فرزند یکی از صاحب منصبان مشهور دربار قاجار در ۱۲۷۹ در تهران متولد شد.

در فرانسه تاریخ هنرو باستان شناسی خواند و همان جا با همسرش”سلما” که او نیز باستان شناسی و هنر خوانده بود آشنا شد و ازدواج کرد.

در سال ۱۳۱۵ آنها به ایران آمدند و در بخشی از خانه پدری ساکن شدند.

زوج با سواد عمارت مقدم از همان سال های ابتدایی ازدواجشان تصمیم می گیرند که هیچ وقت بچه دار نشوند.

آنها اشیای تاریخی موجود در خانه شان را فرزندان خود می پنداشتند که باید برای نسل های بعد نگهداری شوند.

دکتر مقدم در دفترچه خاطراتش شرح داده که بسیاری از اشیای تاریخی موجود در این خانه،

از دستفروش های بازار یا از مالکانی که قصد تخریب خانه های تاریخی خود داشته اند، خریده و در نهایت این آثار ارزشمند مانند کاشی، قطعات سنگ تراشیده شده و…

با الهام از فضاهای سنتی-تاریخی به نحو چشمگیری در جای جای این عمارت قدیم با نظم و ترتیب خاصی نصب و نگهداری نموده اند و بدینسان،

خانه گنجینه ای بی بدیل شد از تمامی ادوار، از پیش از میلاد تا پهلوی. دکتر مقدم در سال ۱۳۵۱ این خانه و تمام آثار موجود در آن را وقف دانشگاه تهران کرد

تا مورد استفاده دانشجویان رشته های هنر و باستان شناسی قرار گیرد.

او در سال ۱۳۶۶ و همسرش سلما در ۱۳۶۹ از دنیا رفتند و اداره مستقیم خانه-موزه شان مستقیما بر عهده دانشگاه تهران قرار گرفت.

خانه مساحتی برابر ۲۱۱۷ مترمربع دارد و شامل سه حیاط بیرونی، اندرونی و سرایداری است.

در گذشته فضای سرپوشیده متصل به کوچه و حیاط خانه را هشتی می گفتند،

که فضایی بود پیش از ورودی و بلافاصله پس از درگاه و مم ترین کارکردش حفظ حریم خانه بود تا اگر کسی می خواست با اهل خانه ای ارتباط برقرار کند،

خبری بدهد یا چیزی بگیرد، اما وارد حریم خصوصی آنها نشود، در هشتی منتظر بماند.

در عین حال هم گفته نمی شد که در کوچه و دم در ایستاده است در ضمن غریبه ها و اهل محل هم اگر رد می شدند،

متوجه نمی شدند که در مقابل در فلان منزل چه کسی ایستاده و چه می گویند و چه می شنوند.

معمولا در هشتی سکوهایی در دل دیوار یا بیرون زده از آن ساخته می شد تا اگر گفت و گو طولانی شد،

اسباب راحتی فراهم باشد و بساط گفت و گو مدام.

در اینجا هم فضای هشتی با سکوهای انتظارش، کوچه را با عمارت مرتبط  کرده تا در پس دیوارهای خانه بعد از گذر از هشتی به دور از هیاهوی شهر با صدای پرندگان و فواره های حوض حسی سراغت بیاید.

تا فراموش کنی در تهران دود گرفته دهه ۹۰ هستی، و به سال های دور بروی. به تهران ده ۳۰ شاید…!

photo_2017-01-11_17-37-42